
در دوران ساسانیان، بیشتر مقامها، از جمله پایهها و درجات نظامی موروثی بودند. فرماندهٔ کل نیروهای مسلح ایران تا سدهٔ ششم میلادی ایران سپهبد (ایران سپاهبذ) بود که از سوی انوشیروان این مقام ملغی شد. انوشیروان، ایران را به چهار بخش تقسیم کرد و در رأس هر یک از این بخشها یک اسپهبد (سپاهبذ، فرماندهٔ لشکر) جداگانهای قرار داد. زیرا تمرکز قدرت نظامی در دست یک فرمانده، ممکن بود به کسب نیروی عظیم و طمع در تاج و تخت و وارد آوردن فشار بر شاهنشاه منجر گردد. تقسیم مناطق تحت نفوذ هر اسپهبد به شرح زیر بود:
- اسپهبد شرق افواج خراسان و سکستان و کرمان.
- اسپهبد جنوب افواج پارس و خوزستان.
- اسپهبد مغرب افواج عراق را تا سرحد دولت بیزانس.
- اسپهبد شمال افواج ممالک ماد بزرگ و آذربایجان را بفرمان خود داشت.
اسپهبدان مأمورین مهم دولت بشمار میرفتند و هر کدام در قلمرو خود صاحب اختیار بودند و بر یک ربع مملکت حکومت میکردند و معاونی در اختیار داشتند، موسوم به مرزبان. مرزبانان فرمانفرمای ایالتها بودند. همچنین یعقوبی ذکر کردهاست که هر اسپهبد (فرماندهٔ لشکر)، یکنفر پاذگوسبان تحت امر خود داشت.

دولت روم که خبر سقوط اشکانیان را شنیده بود، فرصت را غنیمت شمرده و در امور ارمنستان دخالت میکرد. روم قصد داشت در آنجا حکومتی دست نشانده، ایجاد کند.
اردشیر پس از اینکه مبانی دولت خود را محکم نمود، تصمیم گرفت که با روم جنگ کند زیرا خود را وارث هخامنشی میدانست. اردشیر به قصد جنگ با رومیان در سال ۲۲۸ میلادی از فرات گذشت.[۲۰] قیصر روم، الکساندر سِوِروس امپراتور روم، سفیری، نزد اردشیر فرستاد و گفت که جنگ با رومی ها، جنگ با مردمان وحشی نیست و شکستهای پارت ها (اشکانیان) را تذکر داد. اردشیر در جواب چهار صد نفر از ایرانیان، رشید و بلند قامت، با اسلحه کامل و اسبهای یراق طلا، انتخاب کرده، نزد امپراتور روم فرستاد و اینطور پیغام داد که آنچه رومیان در آسیا متصرفند، ارث شاه ایران است بنابراین رومیها باید به اروپا اکتفا کرده، آسیا را تخلیه نمایند.
الکساندر سِوِروس، سه سپاه مأمور حمله به ایران کرد، اردشیر هر سه سپاه را درهم شکست و حرّان را گرفت و آنگاه روی به ارمنستان نهاد و خسرو پادشاه آنجا را شکست داد و کشت. پس از آن ارمنستان به تسخیر ایران در آمد.
اردشیر بابکان پس از بهدست گرفتن قدرت، به منظور پیوستگی روند امور کشور، هفت خاندان ممتاز اشکانی را از کار برکنار نکرد.

نام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته اند. نخست کارنامه اردشیر بابکان به این نسبت گواهی داده.....

ادامه مطلب
از آن جایی كه ساسانیان نسب خود را به كیانیان و گوی ویشتاسب كه همان كی گشتاسب است می رساندند و وی آیین بهی زرتشت را پذیرفته بود، ایشان خود را پیرو مزدیسنی(كیش زرتشتی) می دانستند تا آنجا كه در دوره آنان آیین زرتشتی دین رسمی آنان گردید....

ادامه مطلب
![]()
دولت ساسانی، آخرین مرحله یك سلسه تحولات طولانی بود كه در دوران اشكانیان در زیر پوسته ای از تمدن یونانی سیر كرده و در نهایت باین پایه رسیده بود....

ادامه مطلب
اردشیر جوانترین پسر بابک، روحانی بلندپایهٔ نیایشگاه آناهیتا، در استخر بود. مادر اردشیر نیز رودَگ نام داشت و دختر حاکم محلی پارس بود....

ادامه مطلب
از داریوش بزرگ، کتیبههای فراوانی در شهر شوش به دست آمده است که بر روی سنگهای مرمرین، پاستونها، لوحهای گلین و یا بر آجر نگاشته شدهاند. بیشتر این کتیبهها، مانند دیگر نبشتههای هخامنشی به سه خط و زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی هستند. متن زیر گزارش فارسیِ یکی از مهمترین کتیبههای داریوش بزرگ، یعنی کتیبه پنجم او در شوش (DSe) است که در آن اندیشههای داریوش در زمینه صلحجویی و همبستگی سرزمینها، آبادانی و سامان شهرها، پاسداشت ناتوانان، پایندگی میهن و بسا نکات مهم دیگر آمده است. این کتیبه کوتاه، همراه با نویسه اصلی میخیِ فارسیِ باستان، آوانوشت و برخی توضیحات از سوی این نگارنده در دست چاپ است و ترجمان آسانخوانِ آن در اینجا منتشر میشود.
بند 1 خدای بزرگ است اهورامزدا؛ که بیافرید این زمین را؛ که بیافرید آن آسمان را؛ که بیافرید آدمی را؛ که بیافرید از برای آدمی شادی را؛ که داریوش را شاهی فرا داد. یک شاه از بسیاران، یک فرمانروا از بسیاران.
بند 2 من داریوش، شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه سرزمینهایی با گوناگون مردمان، شاه در این زمین بزرگ، پهناور و دورکرانه. پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی، یک پارسی، پسر پارسی، یک آریایی، آریاییتبار.
بند 3 گوید داریوش شاه: بخواست اهورامزدا، این است سرزمینهایی که جز از پارس دارم. آنانرا فرمان راندم. مرا خراج گذاردند. آنچه گفتِ من به آنان بود، چنان کردند. قانون من آنانرا پایید: ماد، خوزیه، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، سیستان، آراخوزی، ثَتَهگوش، مَکا، گندارَه، هند، سکاییانِ هومنوش، سکاییانِ تیز خود، بابل، آشور، اّرَبیه (عربیه)، مصر، ارمنیه، کاپادوکیه، اسپارت، یونانیان این سوی دریا و آن سوی دریا، اسکودر، حبشیان، کاریان.
بند 4 گوید داریوش شاه: بسا بد کرداری شده بود، من به نیکی گردانیدم. سرزمینها به دیگری بر میتاختند و یکی دیگری را فرو میکوبید. من بخواست اهورامزدا چنان کردم که یکدیگر را نکوبند. هر کدام در ماندگاه خود هستند. از این قانون من بیمناکند که: زورمند، ناتوان را نمیکوبد و نابود نمیکند.
بند 5 گوید داریوش شاه: بخواست اهورامزدا، بسا کارها که نابسامانیده شده بود؛ من آنرا بسامانیدم. گذر زمان، باروی شهر . . . را برافکنده بود و بازساخت نشده بود؛ من بنیان باروی دیگری برآوردم. چنان که مانَد تا آیندهها.
بند 6 گوید داریوش شاه: اهورامزدا و دیگر بغان، بپایند مرا و نوشتارهای مرا و خانه/ میهن مرا

ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.

ادامه مطلب

آدولف هیتلر زمانی که قرارگاهش به محاصره کامل روسها در آمده بود و پیش از خود کشی اش دو وصیت نامه تنظیم می کنند. نخست وصیت نامه سیاسی و دوم وصیت نامه شخصی شان. این وصیت نامه ، وصیت نامه سیاسی آدولف هیتلر است که برای نخستین بار به صورت کامل به زبان فارسی در آمده است. پیش از این وصیتنامه های آدولف هیتلر که به فارسی ترجمه شده بودند کامل نبودند و حدود 60 درصد از آن بوده. امیدواریم این مطلب مورد توجه همه علاقه مندان قرار گیرد.
ادامه مطلب

آدولف هیتلر شخصی که به یک نماد برای تلاش و نظم و مقاومت تبدیل شد کسی که از خانواده ای کارمند متولد شد و در حدی بر روی جهان تاثیر گذاشت که بسیاری بر این عقیده هستند که جهانی که درآن زندگی می کنیم

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.